تیغی از شیر گرفته شده پی غذا سینه خواهران باکره را در هیاهوی شهر می جست. گلویی که در پی معشوق زنجانی بی غلاف شده به خاک افتاده بود. گلوله ای که به دنبال عشقی گمشده در قلبی که نمیشناختش فرو می رفت، چوب ها و میله هایی که میخواستند با سر انگشتان خود شیار های استخوان زیر گوشت را در آغوش بگیرند. هنوز زمستان از راه نرسیده هوا سرد شده و خون های ماسیده بر کف خیابان ها سرخی خود را به ایام باخته، چشمهای سرمه سوده و گونه های سرخاب زده برادرم را که می نگرم باور ندارم که دیگر پیش ما نیست ورم ها کبودی ها دیگر دردی ندارند جگر های خون شده گویی سیروز گرفته اند از سنگ سخترند، میخواهم بخندم مگر دنیا به آخر رسیده میخواستند سبز نباشند مگر خاکستری چه عیبی داشت نمیبینی که در آن رنگ چقدر باوقار شده اند، انگار خدا از اول هم آنها را خاکستری و سرد آفریده بود، انگار که از اول همینطوری صامت بودند، کی صدای اونها را یادشه؟ تو میدونی اصلاً چه شکلی بودند؟ آره با تو ام آقای امینی قیافه پسرت یادته؟ مادر، سهرابت چه شکلی بود؟ ببینم ترانه تو تنهایی خودش کدوم ترانه رو زمزمه میکرد؟ اونها که نمیخواستند اینطوری بشه؟ اگر فکر میکردند که این اشیاء میخواهند آنها با خود ببرند باز هم این به مقتل میرفتند؟ آخه مگر ندیده بودن که هنوز پاییز نیومده چطور برگ ریزون شده و حتی برگای سبز هم میریرند، پس چرا از اول جوانه زدند؟ اونها میدونستند که لباس هاشون ضد گلوله نیست. خانم آقا سلطان آیا غیر از اینه؟ دخترتون میدونست که ممکنه دیگه برنگرده اصلاً از این هم ساده تر ميدونست كه ممکنه به خواهد از ترس فرار کنه یا از شدت درد برخورد باتوم گریه کنه دیگه این ها رو که میدونست؟ اما چه چیزی مجهول بود که اون ندونسته زندگی شو از دست داد؟ شاید اگر فكر ميكرد كه ممكنه راهش ادامه نداشته باشه هرگز حتي در موردش صحبت هم نميكرد. شاید اگه میدونست دوستاش ممکنه فراموشش کنن میگفت زندگی پر از تهمت و کثافت و تحقیر بهتر از مرگ اجبارییه. تازه این عزیزا اسمشون یه مدت بر لبها جاری بود طاقت ندارم وقتی میبینم برادر و خواهرم هنوز بی نام و نشان زیر خاک خوابیدند و کسی نتونست از اونها بپرسه اسمت چیه؟ نمیشه خندید؟ نمیشه درس خوند؟ نمیشه از پایان نامه دفاع کرد؟ کنکور دیگه لطفی نداره؟ اصلاً نمیشه مثل قدیم تو مهمونی ها با هم بگیم و شادی هامونو قسمت کنیم؟
ما ييم كه قول ميدهيم راه شما ادامه خواهد داشت همانطور كه هنوز بعد قرنها حافظ و سعدي و فردوسي زنده اند شما نيز تا ابد زنده خواهيد ماند.
آيندگان به شما و ايراني افتخار خواهند كرد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر