در ریشه یابی این پدیده باید انگشت اتهام را ابتدا متوجه خود ساخت به این جهت که ضعف و سستی ما در ابراز بدون سانسور عقاید و بازگو کردن خواسته ها منجر شده تا همواره به دنبال جان نساری باشیم،او را رهبر و نماینده تام العقیده خود معرفی کرده و در انتظار شنیدن حرف خود از دهان او عمر تلف کنیم و تا آنجا جلو می رویم که تصمیم به نابودی نماینده گرفته و او را مفسد و بی رحم نشان میدهیم.
اینها قصوری هستند که در تاریخمان به اثبات رسیده است. زمانی که مردم جان ومال خود را (بعد از انقلاب) فدای خمینی میکردند هرگز فکر نمی کردند که از خون جوانانشان وطن لاله پوش شود. روزی که مردم میر حسین میگفتند تا از دهان او لبیک بشنوند هرگز به این روزهای سراسر ناامیدی نمی اندیشیدند.
از نگاه من این مردم هستند که با خود سانسوری باعث میشوند تا نمایندگانشان شجاعت لازمه را نداشته باشند و یا با تغییر رفتار به فساد بیافتند.
اگر مردم به روشنی خواسته های خود را عنوان کنند شاید نمایندگانشان در صورت برخورداری از توانایی لازم با پشتوانه محکم مردمی از آنان حمایت کنند و در غیر اینصورت راه را برای نفرات مستعد تر بازبگذارند. بطور مثال زمانی که خواسته گروهی دریافت حقوق بیشتر است نباید به دنبال کسی باشند که شعار افزایش حقوق می دهد باید با چنان پیگیری خواسته های خود را عنوان کنند که متولی رسیدگی به آن امور از میان خودشان برگذیده شود. در غیر اینصورت نماینده شعاری با اندکی فشار و یا پیشنهاد به سادگی آرمانهایشان را فراموش کرده و در مسیر قبل قدم می افزاید.
گاهی انحراف از مسیر ابن نمایندگان به حدی است که موکلینشان را سرخورده و عصبانی میسازند. این انحرافات تا آنجا پیش میرود که موکلین حتی وکلای خود را در صف متهمین میبینند و به مقابله با آنها میپردازند.
شاید وقتی روند تفاصیر خبری را در یکساله و نیم گذشته دنبال میکنید این نکته پررنگ تر به نظر برسد آن زمانی که مردم در صف مقدم مبارزه در خیابانها بودند وکلا و نمایندگانشان را در کنار خود میدیدند اما با گذشت زمان و کاهش میزان رک گویی و افزایش خود سانسوری مشاهده می شود که جبهه متحد وکلا و نمایندگان از هم پاشیده و هر کدام بسمت مخالف دیگری میروند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر