با این حکومت چه میتوان کرد؟

پس از حوادث اخیر در تونس و مصر واقعا این سوال مطرح می شود که ما با چه روشی میتوانیم بر این حکومت غلبه کنیم سران حکومت ایران را وادار به استعفا و کناره گیری از قدرت نماییم؟
چگونه است که فرمولاسیون جنبش مردم ایران بیست روزه دو انقلاب به همراه داشت و در ایران بیست سال دیگر هم اوضاع به همین منوال خواهد بود؟
مشکل از کجاست؟ اینکه حکومت از جانب قدرتهای بزرگ حمایت میشود موضوع جدیدی نیست. و نبلید از این بابت سرخورده و ناامید باشیم بلکه از این بابت که با وجود دانستن تمام حقایق تاکنون موفق به پیدا کردن راه حلی برای موضوع نشده ایم جای بسی سوال دارد.
به رغم تمام تلاشهایی که پس از انتخابات از جانب مردم صورت گرفت هیچ کدام از اهداف حتی کمترین آنها نیز محقق نشد تا جایی که هنوز تا این لحظه که این مطلب را میخوانید قاتلین فرزندان پاک میهن آزادند و خدا میداند که اکنون در کجا و مشغول به انجام چه جناینتی میباشند.
با یک سوال آغاز میکنم مهمترین خواسته مردم ما چه بوده؟ رای، آزادی، اصلاحات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و قضایی و یا شفاف سازی از مفاسد در همه سطوح؟ مردم متکثر بالطبع خواسته های متکثری هم داشتند. به کدام خواسته خود رسیدند که دست از ممارست ۹ماهه خود برداشتند (خرداد تا بهمن)؟ ابزار و تجهیزاتی که برای مبارزه در دست داشتند چه بود؟ سنگ و چوب و اسلحه و یا شبکه های اجتماعی و اینترنت؟ کدام ابزار بهتر بود؟ مگر همین ابزار در دست تونس ها و مصریان نبود؟ نتیجه برای آنها چگونه رقم خورد؟ اگر دولت ایران نصفه ونیمه اقدام به بستن قطع کردن ارتباطات کرد در عوض دولت مصر اقدام به قطع کامل ارتباطات کرد.
در سوالی دیگر بیاییم از خود بپرسیم که مردم تونس و مصر چه مطالباتی را از دولت خود داشتند؟ خواسته آنها نیز شبیه خواسته های ما بود آزادی و اصلاحات سیاسی و اقصادی و ...
اما خواسته های متکثر در جهت خواسته اصلی (وضعیت اقتصادی) قرار گرفتند یعنی عامل وضعیت بد اقتصادی خود را در تک تک خواسته های متکثر خود از قبیل بی کفایتی دولت و خفقان موجود در جامعه مشاهده کردند و آن را پاشنه آشیل عمر حکومت خود یافتند آنها متوجه این موضوع شدند که با گفتن این که ما گرسنه و بیکاریم میتوانند دولت را به سمتی سوق دهند که منجر به تغییر رفتار نادرستش شود ویا اینکه همانند آنچه که اتفاق افتاد سبب سقوط آن شود. پس در این زمینه اعراب بسیار باهوشتر از ایرانیان عمل کردند به عبارت دیگر محوریت خواسته های خود را به نحوی تعیین کردند که خود به خود راهی برای دولت جز تسلیم شدن در برابر خواسته مردم باقی نماند. در مصر مردم تا صبح دیروز خواهان افزایش حقوق خود بودند اما زمتنی که دولت را در مقام اصلاح امور ندیدند خواهان سقوط آن شدند. با کمی نگاه در این موضوع و مقایسه آن با اتفاقات ایران میشود دید که پس از انتخابات مردم رای خود را بهانه ای برای اعتراض از حکومت قرار دادند تا با کمترین برخورد ممکن از او امتیاز لازم را دریافت کنند. با گذشت زمان و عدم تحقق آن، شعارها به سمت احساس واقعی مردم نسبت به حکومت نزدیک شد اما باز هم اشتباه اینجا بود که خواست مردم تغییر در روند انتخابات بود تا از تقلب جلوگیری بعمل آید. بعلاوه کسانی که سخن گوی مردم بودند همواره عقبتر از خواسته های مردم حرکت میکردند و با این شیوه به جای حل وفصل سریع دعوی، آن را به سمت اصطکاک بیشتر کمتر کردن انرژی مردمی پیش بردند.
از لحظه ای که مردم ایران خود را تنها احساس کردند و به این نتیجه رسیدندکه باید به تنهایی برای آینده خود و کشور تصمیم بگیرند دو اتفاق مهم در شرف رخ دادن بود. آنها ضمن تجدید قوا و رسیدن بهدف مشترک اجتماعی به ای قدرت جمعی خود ایمان پیدا کردند اما با این همه در رسیدن به هدف خود موفق نبودند. هدفی که با وجود خواسته قلبی همه پاشنه آشیل حکومت نبود و نتوانست موتور حرکتی این ماشین را از کار بیاندازد. حادثه فوت منتظری به تجدید قوا و اتحاد بیشتر منجر شد و مصادف شدن آن با روز عاشورا منجر به تعیین سقوط رژیم به عنوان هدف اصلی گردید. هدفی برآمده از قلوب ایرانیان اما نادرست برای رسیدن به مطالبات.
اگر ایرانیان وضعیت دشوار زندگی و مشکلات اقتصادی را از همان رور اول پیش میکشیدند و تقلب در انتخابات را بهانه ای برای بازگو کردن آن می ساختند حکومت برای براورده ساختن آن خواسته راهی جز رنق بخشیدن به امور مملکت و یا تغییر ساختار حکومتی نداشت. به این دلیل که تمامی جنبشها و حرکات داخل ایران را همانگونه که شاهد بودیم با عنوان اقدام علیه امنیت ملی از میان برداشتند و همه را به نوعی محکوم کردند. در صورتی که اگر حکومت خود را در برابر شکم ها و کاسه های خالی میدید این هراس را در ذهن همواره احساس می کرد که اگر جنبش گرسنگان را امروز مهار کند فردا از جای دیگری سر بر میآورد. اما چنین نشد و اوضاع همانطوری که حکومت انتظار داشت جلو رفت مردم اهداف سیاسی تعیین کردند و در این بازی بر خوردند در مقابل حکومت همه آنها را به راحتی از میان برد.
اگر حکومت تنها به یک خواسته مردم تن میداد ناچار میشد دیر یا زود به کلیه خواسته ها آنها تن در دهد.
پس هوش جمعی پایین در میان مردم و هدایت نادرست سخنگویان مردم بهمراه اقدامات حکومتی منجر به شکست مردم و تخلیه انرژی سی ساله مردم بویژه پس از نارضایتی های پس از دوران جنگ گردید.
هدفی درست است که تحقق آن مسلتلزم رسیدگی به سایر امور است. این هدف باید در کوتاه مدت دستیافتنی باشد اما با رسیدن به آن سایر امور نیز دستخوش تغییر می سود و زمینه برلی فروپاشی فراهم می شود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر