پیش از این جهان را سبز می دیدم
با همه خنیاگران زردک اندیشش
در این واپسین ساعات آرامش قبل از طوفان که نسیم متعفن تذویر و ریا در هوای کشور پراکنده شده بلبلان رجز خوان ولایت از پشت دژهاشان آوایی بهتر از کلاغان باران زده نمی سرایند.
با قدرت گرفتن جنبش و افزایش فشارهای داخلی و خارجی بر نگهبانان میراث خائنین از یک سو و دلهره رسیدن موج انقلابهای مردمی جهان عرب به اریکه ضحاک ایران از سوی دگر، حکومت قداره بند را در نهایت تساصل قرار داده و آنها را در شرایطی قرار داده تا تیر خلاص خویش را بزنند.
با امنیتی شدن بی دلیل فضای شهر و تبدیل شهر به پادگان درندگان در شرایط کنونی به نظر میرسد حکومت در فکر اقدامی است و در نظر دارد پیشتر از آنکه کنترل شرایط را از دست دهد پیش دستی کرده و نیروهای خود را به حالت آماده باش درآورده است.
با توجه به سخنان مقامات در روزهای اخیر احتمال دستگیری یا حذف رهبران جنبش پر رنگتر از سابق شده است. بنابراین در صورت تداوم این شرایط باید قبل از عملی شدن این واقعه جنبش را آماده رویارویی جدی با مزدوران نمود تا فکر این اقدام را برای همیشه از اذهان فاسد خود دور کنند.
باید به ایشان نشان داده شود که بدون این عزیزان جنبش سبز و مردم معترض متانت را کنار خواهند گذاشت و برخورد جدیتری با آنها خواهند کرد.
لطفا اطلاع رسانی کنید.
پیشروی تا سقوط با چراغ خاموش
وقتی از ستارخان تا انقلاب و از انقلاب تا آزادی پیاده راهپیمایی میکردم در کنار جمعیت، وقتی شب از فرط خستگی رسیدم خونه یه نکاتی برای رسیدن به پیروزی به ذهنم زد.
اول) تمام ایران صحنه درگیری با حکومت بشه. اینطوری نیروی سرکوب نمیتونه متمرکز بشه و اگه بخواد همچین غلطی بکنه شهر به شهر سقوط میکنه.
دوم) من کاری ندارم به چی اعتقاد دارین و داریم و دارند. اتحاد کلمه داشتن یه اهرم فشار بر حکومته. اگه هر کی بیاد بگه ابنکارو بکنیم که نمیشه. نظراتتونو بزارین تو دنباله که عضویتش مثل بالاترین انتخابی نیست رای گیری کنیم و روز و تاریخ تعیین بشه.
سوم) واقعا یکی از رموز پیروزی تداوم تظاهراته حالا هفته ای یه بارو ماهی دو دفعه کاری نمیکنه. تداوم یعنی مخدوش شدن تصمیم گیری در راس نظام و ریزش بیشتر و شکست اقتدار حکومت.
چهارم) همین اول اسفند بهتون نشون داد که حتما نباید داد و بیداد کنید و برید انقلاب خوب بیاید سر کوچه ولی همتون بیاید شهر شلوغ باشه آقا شما پیارسال رو پشت بوم سه ماه الله اکبر گفتید یه ماه هم برید سر کوچه و چهارراه زل بزنین تو چشمای بسیجی ها.
پنجم) روی سخنم با خانه هایی که به خیابان اصلی آزادی مشرف هستند اگه خودتونم این کارو نمیکنید ما آماده هستیم درب ها رو باز کنین بریم پشت بوم از اونجا حساب مامورا رو با نارنجک و ترقه برسیم. خدایی اگه اول اسفند چهارتا نارنجک میزدیم تو خیابان آزادی ۲۰۰ تا بسیجی از وحشت سکته میکردند.
سخن آخر) این روزای منتهی به سال نو کسی نمیتونه بگه چرا بیرونی اومدی واسه خرید. نترسین بیاید بیرون. والا اگه تریپ معمولی بزنین که توچش نباشید هیچ غلطی نمیتونن بکنن.
اول) تمام ایران صحنه درگیری با حکومت بشه. اینطوری نیروی سرکوب نمیتونه متمرکز بشه و اگه بخواد همچین غلطی بکنه شهر به شهر سقوط میکنه.
دوم) من کاری ندارم به چی اعتقاد دارین و داریم و دارند. اتحاد کلمه داشتن یه اهرم فشار بر حکومته. اگه هر کی بیاد بگه ابنکارو بکنیم که نمیشه. نظراتتونو بزارین تو دنباله که عضویتش مثل بالاترین انتخابی نیست رای گیری کنیم و روز و تاریخ تعیین بشه.
سوم) واقعا یکی از رموز پیروزی تداوم تظاهراته حالا هفته ای یه بارو ماهی دو دفعه کاری نمیکنه. تداوم یعنی مخدوش شدن تصمیم گیری در راس نظام و ریزش بیشتر و شکست اقتدار حکومت.
چهارم) همین اول اسفند بهتون نشون داد که حتما نباید داد و بیداد کنید و برید انقلاب خوب بیاید سر کوچه ولی همتون بیاید شهر شلوغ باشه آقا شما پیارسال رو پشت بوم سه ماه الله اکبر گفتید یه ماه هم برید سر کوچه و چهارراه زل بزنین تو چشمای بسیجی ها.
پنجم) روی سخنم با خانه هایی که به خیابان اصلی آزادی مشرف هستند اگه خودتونم این کارو نمیکنید ما آماده هستیم درب ها رو باز کنین بریم پشت بوم از اونجا حساب مامورا رو با نارنجک و ترقه برسیم. خدایی اگه اول اسفند چهارتا نارنجک میزدیم تو خیابان آزادی ۲۰۰ تا بسیجی از وحشت سکته میکردند.
سخن آخر) این روزای منتهی به سال نو کسی نمیتونه بگه چرا بیرونی اومدی واسه خرید. نترسین بیاید بیرون. والا اگه تریپ معمولی بزنین که توچش نباشید هیچ غلطی نمیتونن بکنن.
صدای پاییز در آستانه بهار
به نام سینه های سوخته و صداهای گرفته
بوی خاک بارون خورده آسفالت مثل یک خاطره قدیمی ذهنم را درگیر کرده بود اما نمیدونستم که دنبال چی داره کنجکاوی میکنه. نگامو دوخته بودم به جلوی پاهام که مبادا چاله چوله های پیاده رو ناغافل جلوم سبز بشه و کار دستم بده. بعدازظهر یکشنبه اولین روز از آخرین ماه سال بود، ماهی که بوی عید میده و سال نو، ماهی که هر لحظه ازش میگذره دل آشوبه عید میگیری، حول خونه تکونی، کفش و لباس نو و سفره هفت سین ایرونی.
نسیم زمستانی با تمام سردی که داشت نمیتونست به تن و ذهن داغم نفوذ کنه. احساس سکوت و سرما همه جا موج میزد اما تنهایی در کار نبود. ازدحام انقدر زیاد بود که با اون همه نسیم تازه و سرد خفقان میگرفتی. سایه ابرای زمستونی بالای سرت سنگینی میکرد یکدفعه یاد اون روزی افتادم که باهات زیر بارون قدم میزدم یه بعدازظهر عاشقانه توی یک محله دنج و خلوت ته یه بن بست.
سرتو که بلند میکردی بیخودی اشک تو چشمات حلقه میزد و دل تنگی عجیبی را تو خودت حس میکردی. انگار نه انگار که بهار تو راهه، انگار همش زمستونه و تمامی نداره. سرت رو بلند میکردی موجی از درختانی رو میدیدی که کنار طبر به دستان ایستاده بودن. نحیف و سربه زیر اما با قامتی بلند و سر به فلک کشیده. طبر زن از این همه خضوع و خشوع عصبانی بود و بی مهابا ضربه میزد. با نعره، با فریاد، باناسزا. انگار دلش میخواست درختان هم نعره بزنند. عجب دنیایی شده که قاتل قصه ما دلش میخواهد با قربانی خودش بازی کنه و با اون سرگرم بشه.
بوی بارون آزار دهنده شده بود دیگه بوی عشق نمیداد. تو فضا پر شده بود از بوی دود و لکه های خون روی صورت مردم خبر از افتادن درخت دیگه ای داشت. با گلوهای ورم کرده و لبهای خشکیده به سمت سایه ها فریاد میکشیدیم. سایه هایی که پشت مه ای از جنس ترس گم میشدند و از ترس به تن درختان قد برافراشته تو پیاده رو ها شلیک میکردند.
سکوت جنون آمیزی حکم فرما شد سرتاپای طبرزن از بیم طوفان عرق زده بود. از ترسسکوت قبل طوفان از خودش صدا درمی آورد. سکوت عقلش رو میدزدید. راهی براش نمونده بود جز اینکه چندتا درخت و به زمین بیاندازه. ولی اینبار سایه درختان بود که بر سر طبرزنان سنگینی میکرد. آتشی بجانشان افتاده بود که خلاص از آن در گرو رها کردن طبرهاشون بود.
ندای جنگل در دلهاشان میپیچید که پیش از این نیز طبرزنانی بودند بسا قوی تر از شما که امروز زیر سایه های ما خفته اند. گریزی از این برای شما نیست با طبر یا بی آن به زیر کشیده خواهید شد.
سرم را که بالا آوردم هزاران لبخند زیبا را میدیدم که در نهایت سکوت داشتند فریاد میزدند که
اگر از ریشه هم ببرید باز سر از خاک بلند خواهیم کرد
با اولین باران
با اولین بهار
اگر خونی بریزد برگهامان را قوی تر میکند.
باد پاییزی در آستانه بهار میوزد و به غنچه ها اجازه ظهور نمیدهد
در دیار چهار فصل بیمی از تداوم پاییز نیست.
بوی خاک بارون خورده آسفالت مثل یک خاطره قدیمی ذهنم را درگیر کرده بود اما نمیدونستم که دنبال چی داره کنجکاوی میکنه. نگامو دوخته بودم به جلوی پاهام که مبادا چاله چوله های پیاده رو ناغافل جلوم سبز بشه و کار دستم بده. بعدازظهر یکشنبه اولین روز از آخرین ماه سال بود، ماهی که بوی عید میده و سال نو، ماهی که هر لحظه ازش میگذره دل آشوبه عید میگیری، حول خونه تکونی، کفش و لباس نو و سفره هفت سین ایرونی.
نسیم زمستانی با تمام سردی که داشت نمیتونست به تن و ذهن داغم نفوذ کنه. احساس سکوت و سرما همه جا موج میزد اما تنهایی در کار نبود. ازدحام انقدر زیاد بود که با اون همه نسیم تازه و سرد خفقان میگرفتی. سایه ابرای زمستونی بالای سرت سنگینی میکرد یکدفعه یاد اون روزی افتادم که باهات زیر بارون قدم میزدم یه بعدازظهر عاشقانه توی یک محله دنج و خلوت ته یه بن بست.
سرتو که بلند میکردی بیخودی اشک تو چشمات حلقه میزد و دل تنگی عجیبی را تو خودت حس میکردی. انگار نه انگار که بهار تو راهه، انگار همش زمستونه و تمامی نداره. سرت رو بلند میکردی موجی از درختانی رو میدیدی که کنار طبر به دستان ایستاده بودن. نحیف و سربه زیر اما با قامتی بلند و سر به فلک کشیده. طبر زن از این همه خضوع و خشوع عصبانی بود و بی مهابا ضربه میزد. با نعره، با فریاد، باناسزا. انگار دلش میخواست درختان هم نعره بزنند. عجب دنیایی شده که قاتل قصه ما دلش میخواهد با قربانی خودش بازی کنه و با اون سرگرم بشه.
بوی بارون آزار دهنده شده بود دیگه بوی عشق نمیداد. تو فضا پر شده بود از بوی دود و لکه های خون روی صورت مردم خبر از افتادن درخت دیگه ای داشت. با گلوهای ورم کرده و لبهای خشکیده به سمت سایه ها فریاد میکشیدیم. سایه هایی که پشت مه ای از جنس ترس گم میشدند و از ترس به تن درختان قد برافراشته تو پیاده رو ها شلیک میکردند.
سکوت جنون آمیزی حکم فرما شد سرتاپای طبرزن از بیم طوفان عرق زده بود. از ترسسکوت قبل طوفان از خودش صدا درمی آورد. سکوت عقلش رو میدزدید. راهی براش نمونده بود جز اینکه چندتا درخت و به زمین بیاندازه. ولی اینبار سایه درختان بود که بر سر طبرزنان سنگینی میکرد. آتشی بجانشان افتاده بود که خلاص از آن در گرو رها کردن طبرهاشون بود.
ندای جنگل در دلهاشان میپیچید که پیش از این نیز طبرزنانی بودند بسا قوی تر از شما که امروز زیر سایه های ما خفته اند. گریزی از این برای شما نیست با طبر یا بی آن به زیر کشیده خواهید شد.
سرم را که بالا آوردم هزاران لبخند زیبا را میدیدم که در نهایت سکوت داشتند فریاد میزدند که
اگر از ریشه هم ببرید باز سر از خاک بلند خواهیم کرد
با اولین باران
با اولین بهار
اگر خونی بریزد برگهامان را قوی تر میکند.
باد پاییزی در آستانه بهار میوزد و به غنچه ها اجازه ظهور نمیدهد
در دیار چهار فصل بیمی از تداوم پاییز نیست.
فراخوان جهانی برای مقابله با جهالت!
اینگونه است که آفتاب هر صبح از مشرق زمین برمی آید و شبا هنگام در پشت کوهساران نومیدی به خون مینشیند.
وطن در این میان بی بهره از طلوع و غروب در خواب زمستانیست،
ما در جستجوی خاکستر اندیشه سبز
بی هیچ تکاپویی محکوم به ذوب
و خدا به حماقتمان میخندد.
پیکاشو
دیر زمانیست که از عمر این قطعه ساز شده میگذرد در همان هنگام که فروهر ها به خون غلطیدند در توضیح آن اینطور نوشتم که آتش زیر خاکستر انقلاب ۵۸ در دلها با لبخند اصلاحات زبانه کشید اما این آتش همچنان فرزندان پاکروانش را میبلعد مردم از چنگال ضحاک به خدا پناه میبرند و خداوند از اینهمه حماقت انگشت حیرت به دهان گرفته چگونه مردمی بدانسان آزاده به این حقارت افتاده اند. شکست اصلاحات از آن روزگاران برایم مبرهن بود.
تقارن سالهای اخیر با خیزشهای ملل مختلف بر سر ارتقای شرایط انسانی بدون توجه به ملیت و مذهب بالاخص در کشورهای عربی در ذهن هر بیننده ای این را تداعی میکند که این بار جهان در انتظار پیامبری دیگر است که از جنس پیامبران گذشته نیست. از نوع بشر نیست اما به نوع بشر عشق می ورزد. پیامبری که این بار میخواهد با جهل اعتقادی مبارزه کند و بتهای سنگی و ستبر ایدئولوژیک اذهان گرفتار را با پتک هایی از جنس آگاهی و روشنایی برای همیشه خرد کند. جهالت آکادمیک و منظمی که طی سه دهه اخیر بر افکار ایرانیان گسترده شده بود چندی پیش با جنبش سبز دچار بی نظمی شد که لرزه های آن گویی اقدامی در جهت بیداری ملل خوابزده جهان بود. مللی که از روی حماقت دیده به دستان پروردگاری دوخته بودند که همواره آنها را از این راه بر حذر می داشت.
امروز جهان میبیند که بذر آگاهی در هر زمینی ولو بایرترین آنها میتواند به ثمر بنشیند. ثمره ای که در سایه آن خواب از را چشمان مزدوران و مستبدان میگریزاند. ثمره ای که طعم آن در دلها مزه می شود آنگاه که گریه جوان مصری اشک را در چشمان ایرانیان مینشاند و صدای غریوشان بند دلهای ظالمان را می گسلاند.
شاید چندی پیش بیداد جهالت در ایرانم را علاجی نمیدیدم و چه بسا امروزپیراهن عمرش را در تمامی دنیا آنچنان نخ نما میپندارم که گویی رویایی بیش نیست.
چندی از دوستان بر این باورند که ممکن است جمهوری اسلامی دیگری در حال تولد باشد که اینجانب احتمال این رخداد را بنا به دلایلی خیلی ناچیز میدانم.
دردنیای عرب جز عده ای تحت نام القائده به شریعت و حکومت اسلامی اعتقادی ندارد بنا به یک نقل قول معروف از نظر اعراب نکته نامفهومی در تعالیم اسلام و قرآن وجود ندارد تا شخصی همچون خمینی با تبلیغ کردن نادانسته هایی از اسلام بتواند سکان جامعه را به دست بگیرد.
به علاوه با وجودی که بسیاری از سران خودکامه عربی داعییه سکولاری را دارند بعضا دیده میشود که احکام شرعی در نحوه و نوع مجازات مردم اعمال میشود.
همچنین نباید این موضوع را نادیده گرفت که زنان امروز این جوامع در پیشبرد اعتراضات نقش موثری دارند و خواسته بخش عمده این زنان برابری حقوقی است که با حکومت های اسلامی نظیر ایران و طالبان و عربستان هرگز براورده نمیشود.
امروز مردم دنیا بدنبال حقوق انسانی و اجتماعی خود هستند تا در سایه آن بتوانند به سایر خواسته های خود برسند عنصری که در سه دهه قبل از این در میان ایرانیان کمیاب بود و غالب مردم با شعارهایی که بیشتر رنگ و بوی اقتصادی داشت به سمت از بین بردن کلیه حقوق خود گام برداشتند.
اگر تنها به همین سه دهه گذشته ایران نظر بیاندازیم متوجه خواهیم شد که تکامل و پیشرفت سطح آگاهی مردم با مشقت فراوان به دست آمده و همین امر محکمترین پشتوانه و دارایی سایر مللی است که امروز خواهان بسط و گسترش عدالت و نابودی استبداد رای هستند. سه دهه طول کشید تا ایرانیان در یک تحقیق علمی بزرگ به ملل کشورهای در حال توسعه بیاموزند که تحقق شعارها تنها با تضمین رعایت حقوق انسانی و مدنی جامعه میتواند محق شود و هر بستر دیگری غیر آن مسیر حرکت را به سراشیبی سقوط به درون دره استبداد هدایت مینماد.
وطن در این میان بی بهره از طلوع و غروب در خواب زمستانیست،
ما در جستجوی خاکستر اندیشه سبز
بی هیچ تکاپویی محکوم به ذوب
و خدا به حماقتمان میخندد.
پیکاشو
دیر زمانیست که از عمر این قطعه ساز شده میگذرد در همان هنگام که فروهر ها به خون غلطیدند در توضیح آن اینطور نوشتم که آتش زیر خاکستر انقلاب ۵۸ در دلها با لبخند اصلاحات زبانه کشید اما این آتش همچنان فرزندان پاکروانش را میبلعد مردم از چنگال ضحاک به خدا پناه میبرند و خداوند از اینهمه حماقت انگشت حیرت به دهان گرفته چگونه مردمی بدانسان آزاده به این حقارت افتاده اند. شکست اصلاحات از آن روزگاران برایم مبرهن بود.
تقارن سالهای اخیر با خیزشهای ملل مختلف بر سر ارتقای شرایط انسانی بدون توجه به ملیت و مذهب بالاخص در کشورهای عربی در ذهن هر بیننده ای این را تداعی میکند که این بار جهان در انتظار پیامبری دیگر است که از جنس پیامبران گذشته نیست. از نوع بشر نیست اما به نوع بشر عشق می ورزد. پیامبری که این بار میخواهد با جهل اعتقادی مبارزه کند و بتهای سنگی و ستبر ایدئولوژیک اذهان گرفتار را با پتک هایی از جنس آگاهی و روشنایی برای همیشه خرد کند. جهالت آکادمیک و منظمی که طی سه دهه اخیر بر افکار ایرانیان گسترده شده بود چندی پیش با جنبش سبز دچار بی نظمی شد که لرزه های آن گویی اقدامی در جهت بیداری ملل خوابزده جهان بود. مللی که از روی حماقت دیده به دستان پروردگاری دوخته بودند که همواره آنها را از این راه بر حذر می داشت.
امروز جهان میبیند که بذر آگاهی در هر زمینی ولو بایرترین آنها میتواند به ثمر بنشیند. ثمره ای که در سایه آن خواب از را چشمان مزدوران و مستبدان میگریزاند. ثمره ای که طعم آن در دلها مزه می شود آنگاه که گریه جوان مصری اشک را در چشمان ایرانیان مینشاند و صدای غریوشان بند دلهای ظالمان را می گسلاند.
شاید چندی پیش بیداد جهالت در ایرانم را علاجی نمیدیدم و چه بسا امروزپیراهن عمرش را در تمامی دنیا آنچنان نخ نما میپندارم که گویی رویایی بیش نیست.
چندی از دوستان بر این باورند که ممکن است جمهوری اسلامی دیگری در حال تولد باشد که اینجانب احتمال این رخداد را بنا به دلایلی خیلی ناچیز میدانم.
دردنیای عرب جز عده ای تحت نام القائده به شریعت و حکومت اسلامی اعتقادی ندارد بنا به یک نقل قول معروف از نظر اعراب نکته نامفهومی در تعالیم اسلام و قرآن وجود ندارد تا شخصی همچون خمینی با تبلیغ کردن نادانسته هایی از اسلام بتواند سکان جامعه را به دست بگیرد.
به علاوه با وجودی که بسیاری از سران خودکامه عربی داعییه سکولاری را دارند بعضا دیده میشود که احکام شرعی در نحوه و نوع مجازات مردم اعمال میشود.
همچنین نباید این موضوع را نادیده گرفت که زنان امروز این جوامع در پیشبرد اعتراضات نقش موثری دارند و خواسته بخش عمده این زنان برابری حقوقی است که با حکومت های اسلامی نظیر ایران و طالبان و عربستان هرگز براورده نمیشود.
امروز مردم دنیا بدنبال حقوق انسانی و اجتماعی خود هستند تا در سایه آن بتوانند به سایر خواسته های خود برسند عنصری که در سه دهه قبل از این در میان ایرانیان کمیاب بود و غالب مردم با شعارهایی که بیشتر رنگ و بوی اقتصادی داشت به سمت از بین بردن کلیه حقوق خود گام برداشتند.
اگر تنها به همین سه دهه گذشته ایران نظر بیاندازیم متوجه خواهیم شد که تکامل و پیشرفت سطح آگاهی مردم با مشقت فراوان به دست آمده و همین امر محکمترین پشتوانه و دارایی سایر مللی است که امروز خواهان بسط و گسترش عدالت و نابودی استبداد رای هستند. سه دهه طول کشید تا ایرانیان در یک تحقیق علمی بزرگ به ملل کشورهای در حال توسعه بیاموزند که تحقق شعارها تنها با تضمین رعایت حقوق انسانی و مدنی جامعه میتواند محق شود و هر بستر دیگری غیر آن مسیر حرکت را به سراشیبی سقوط به درون دره استبداد هدایت مینماد.
اشتراک در:
نظرات (Atom)